الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
114
ضياء القلوب ( فارسى )
دروغ جايز نيست كو « 1 » به آن دروغ ، تو هم مصلحت در امر شرع و دين شود زيرا كه كتبى كه سيد رحمه اللّه اخبار را از آنها نقل كرده است نزد خصوم بود ، چون آن حكايت را به لفظ نقل كردن به اعتبار احتياج به ترجمه طول به هم مىرسانيد و غرض هم متعلق به نقل لفظ نبود اكتفا به مضمون مىشود و آن اين است كه : سيد مرتضى رحمه اللّه از هشام بن محمد از أبى مخنف از عبد اللّه بن عبد الرحمن بن أبى عمرو انصارى نقل كرده كه : بعد از وفات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله انصار در سقيفهء بنى ساعده جمع شده گفتند كه : امر خلافت را به سعد بن عباده مىدهيم و او را به اين صفت آوردند . چون سعد مريض بود و صوت او به همه نمىرسيد پسر يا بعض اولاد عمّش را گفت كه : آنچه من مىگويم حفظ كن و به مردم بگو . و سعد بعد از حمد الهى مدح انصار بسيار كرد ، خلاصهء آن مدح اين بود كه : سيزده سال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در مكه مردم را دعوت كرده مردم اطاعت آن حضرت نكردند مگر قليلى و آن قليل نه دفع شر از حضرت مىتوانستند كرد و نه از خود و شما توفيق اسلام و تقويت آن حضرت و دفع اعدا و جهاد در راه خدا يافتيد و اين توفيق مختص به شما بود ، پس مىبايد كه امر خلافت از شما بدر نرود . همه جواب گفتند كه : رأى صواب اين است ما اين امر را به تو خواهيم داد . و در وقتى كه در اين باب با هم سخن مىگفتند ، گفتند كه : اگر مهاجرين بيايند و رجحان خودشان را خواهند كه اثبات كنند به هجرت و تقدم در اسلام و قرابت چه بايد گفت ؟
--> ( 1 ) . كذا ، ظاهرا : گو .